طالعی
مترادفها
خوشیمن، خوشاقبال، خوششانس
لغت نامه دهخدا
طالعی. [ ل ِ ی ی ] ( اِخ ) از شعراء ترکیه عصر سلطان سلیم، و با نجاتی و صنعی که آنان نیزاز شعراء معاصر وی بوده اند، مشاعره و بذله گوئی داشته، وی را دیوانی است به ترکی. ( قاموس الاعلام ترکی ).
فرهنگ فارسی
از شعرائ ترکیه عصر سلطان سلیم
جمله سازی با طالعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه طالعی که امانم دهد ز خشم خدا نه نعمتی که بدو خلق را کنم خشنود
💡 نهاده روی ز حضرت بدین دیار به غزو به طالعی که قضا روبود به فتح بشیر
💡 با چنین طالعی که بردم نام چون به اقبال زاده شد بهرام
💡 آب تیغ او عجب دارم نصیب من شود طالعی دارم که از دریا خبر میآورد
💡 رو که خورشید عشق را همه روز طالعی به ز اتصال تو نیست
💡 مرا طالعی طرفه هست از سخن که چون نو کنم داستانِ کهن
💡 در داستانهای افسانهای و قدیمی، قهرمان داستان همواره در جستجوی یافتن یک سرنوشت یا طالعی روشن بود تا بتواند بر چالشهای بزرگ زندگی و دشمنان قدرتمند خود غلبه کند.
💡 برخی افراد معتقدند که ستارهها و حرکات سیارات در آسمان، نشانگر یک طالعی خاص برای زندگی انسانها هستند که میتواند بر موفقیت یا شکست آنها تاثیر مستقیم بگذارد.
💡 او با نگاهی غمگین به افق خیره شده بود و با خود میگفت که شاید این اتفاقات تلخ، بخشی از یک طالعی ناگوار باشد که باید با صبر آن را تحمل کند.