صفایح

لغت نامه دهخدا

صفایح. [ ص َ ی ِ ] ( ع اِ ) ج ِ صفیحة. رجوع به صفائح و رجوع به صفیحة شود.

فرهنگ عمید

= صفیحه

فرهنگ فارسی

جمع صفیحه
۱ - شمشیر پهناور. ۲ - روی پهن از هر چیزی. ۳ - سنگ پهن. ۴ - پوست ( صورت ). ۵ - هر یک از هشت استخوان که جمجمه مرکب از آنهاست قبیله. ۶ - ( اسطرلاب ) جسمی که محیط باشد با دو دایره متساوی و متوازی و سطحی که واصل باشد میان دو محیط این دو دایره و صحفه ای که بر آن آفاق اقالیم سبعه نوشته باشند آن را صفیحه آفاقی نامند. جمع: صفایح ( صفائح ).

جمله سازی با صفایح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میاه علی الارض تجری کانها صفایح تبر قد سبکن جداول

💡 قال النبی ص ما من رجل لا یؤدی زکاة ما له الّا جعل یوم القیمة صفایح من نار فیکوی بها جبینه و جبهته و ظهره.

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز