صرافان

لغت نامه دهخدا

صرافان. [ ص َرْ را ] ( اِ ) ج ِ فارسی صرّاف: بازار صرافان. || بر هر اسرائیلی که بسن بیست میرسید فرض بود که نصف شاقل بخزانه ٔخداوند بدهد ( سفر خروج 30:13 - 15 ) صرافان در نزدیکی هیکل می نشستند تا آن نقره را که محل احتیاج مردم بود وزن کرده برای تقدیم مذکور حاضر نمایند و البته بواسطه خدمت مسطوره اجرت میگرفتند و چون صرّافان متدرجاً این کار را در خود هیکل بنا کردند علی هذا مسیح ایشان را از آنجا بیرون فرمود ( متی 21: 12 و مرقس 11: 15 ). ( قاموس کتاب مقدس ). رجوع به بانکداری شود.

فرهنگ فارسی

فارسی صراف بازار صرافان

جمله سازی با صرافان

💡 گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنی رو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین

💡 تو مستی زان نیاری رفت در بازار عشاقان اگر زر بودیی بر سنگ صرافان پدیدستی

💡 راجح آیی در طریقت پیش صرافان عشق با وجود هر دو عالم گر ترازویت کنند

💡 پیش صرافان معنی قلب روی‌اندود من زان روان باشد که لطفت کیمیایی می‌کند

💡 دلا در بوته عشقش دمی بگداز و صافی شو که نقد قلب نستانند صرافان ربانی

هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز