صت
لغت نامه دهخدا
صت. [ ص َت ت ] ( ع مص ) بهم واکوفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). راندن به قهر یا بدست زدن و کوفتن. || سخت بانگ کردن. || تهمت کردن کسی را بداهیة یا بسخن. || ( اِ ) گروه مردم. و منه الحدیث: قاموا صتین؛ ای جماعتین، و یروی صتیین. || بانگ سخت. ( منتهی الارب ).
صت. [ ص ِت ت ] ( ع ص، اِ ) ضدو ناهمتا. || گروه مردم. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
ضد و ناهمتا
جمله سازی با صت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با چنان بت کش علایی و صت کرد اندر غزل خانهٔ غم پست کرد آن کامران و نوش خور
💡 او ز پی تردماغی خود و احباب در صت زهد خشک م شده حیران