صافی گشتن

مترادف‌ها

صاف کردن، غربال کردن، پالایش کردن

متضادها

مخلوط کردن، آلوده کردن

لغت نامه دهخدا

صافی گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) پاکیزه شدن. روشن شدن. شفاف شدن:
روز خوش گشت و هواصافی و گیتی خرم
آبها جاری و می روشن و دلها بی غم.فرخی.نماز شامگاهی گشت صافی
ز روی آسمان ابر معکن. منوچهری.|| مسخر شدن. مسلم شدن: اسکندر رومی که ذوالقرنین بود بیامد و دارا کشته شد و ملک او را صافی گشت. ( فارسنامه ابن بلخی ص 16 ).

فرهنگ فارسی

پاکیزه شدن

جمله سازی با صافی گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سَقاهُمْرَبُّهُمْچِبوَد بیندیش طَهُوْرا چیست صافی گشتن از خویش

💡 پس از گذشت زمان و طی شدن مراحل مختلف تصفیه، آب رودخانه در این منطقه دوباره صافی گشت و برای مصارف کشاورزی مناسب شد.

💡 با گذشت روزها و انجام مراقبت‌های لازم، فضای ذهنی او پس از حل آن مشکل بزرگ، دوباره صافی گشت و آرامش به زندگی‌اش بازگشت.

💡 اگر از هرگونه کدر بودن و ناپاکی در این فرآیند شیمیایی جلوگیری کنیم، در نهایت محلول نهایی به سرعت صافی گشت و شفاف شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران