بزرگ قبیله
رئیس قبیله؛ سرکرده و رهبر یک قبیله.
مترادفها
رئیس قبیله، سرکرده، پیشوای قبیله
متضادها
پیرو، زیردست
جمله سازی با بزرگ قبیله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در داستانهای حماسی که از دوران باستان روایت میشوند، همیشه نقش تعیینکننده بزرگ قبیله در مدیریت بحرانها و هدایت جنگجویان به سمت پیروزی بسیار برجسته است.
💡 بزرگ قبیله با استفاده از سنتهای قدیمی و قوانین موروثی، سعی داشت میان اعضای مختلف گروه صلح و آرامش را برقرار کرده و از درگیریها جلوگیری کند.
💡 در آن منطقه دورافتاده، تصمیمگیریهای مهم اجتماعی تنها توسط بزرگ قبیله و با مشورت با شورای مشاوران او انجام میشد تا عدالت رعایت گردد.