شاه زنگ

لغت نامه دهخدا

شاه زنگ. [ هَِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حاکم و فرمانروای زنگ. سلطان زنگبار. || مجازاً شب را گویند وبعربی لیل خوانند. ( برهان قاطع ). کنایه از شب است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). صاحب فرهنگ نظام گوید: شاه زنگ استعاره برای آفتاب است. و پیداست که در بیان این معنی نظر بمعنی دیگر زنگ که آفتاب باشد بوده است.

فرهنگ فارسی

حاکم و فرمانروای زنگ سلطان زنگبار

جمله سازی با شاه زنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برآمد رومیی خفتانش از لعل که اسپ شاه زنگ افکند از آن نعل

💡 چو شاه زنگ برآورد لشکر از ممکن فرو گشاد سراپرده پادشاه ختن

💡 دوشینه شاه زنگ برافراخت چون علم در وادی قرار شه روم زد قدم

💡 همان زنگه ی شاوران شاه زنگ که با شاه همراه بودی به جنگ

💡 خال است کرده جای در اطراف عارضت یا شاه زنگ تکیه زده بر سریر عاج

💡 گر مثال دست شاه زنگ دارد زلف تو پس دو دست شاه زنگی بسته در زنجیر چیست

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز