شاه تو

لغت نامه دهخدا

شاه تو. ( اِخ ) بنابروایت حافظ ابرو مؤلف ذیل جامع التواریخ در سال 706 هَ. ق. که الجایتو بطرف گیلان و لاهیجان رهسپار گردید این شخص ظاهراً حاکم لاهیجان بود و در برابر الجایتو سر اطاعت فرود آورد. ( ذیل جامع التواریخ رشیدی تألیف حافظ أبرو ص 15 ).

فرهنگ فارسی

بنابروایت حافظ ابر و مولف ذیل جامع التواریخ در سال ۷٠۶ هجری که الجایتو بطرف گیلان و لاهیجان رهسپارگردید این شخص ظاهرا حاکم لاهیجان بود و در برابر الجایتو سر اطاعت فرود آورد ٠

جمله سازی با شاه تو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر بروی شاه تو شادان شوی هر زمان سرّ دمادم بشنوی

💡 که ماهیست مهراب را در سرای به یک سر ز شاه تو برتر بپای

💡 اگر سوی ما دارد آهنگ شاه تو آهنگ ما کن نهانی به راه

💡 بگفتا: که ای اسب فرخنده شاه تو آن دم که رفتی سوی رزمگاه

💡 سبک دایه فسونی خواند بر شاه تو گفتی شاه مرده گشت بر گاه

💡 فرارنگ گفت ای سرافراز شاه تو آزار شاه از بنه خود مخواه

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز