شاز
لغت نامه دهخدا
شأز. [ ش َءْزْ ] ( ع ص )زمین پرسنگ و ستبر. ( از متن اللغة ). جایگاه ستبر و سخت و مرتفع و خشن. ( از اقرب الموارد ). جای درشت سنگریزه ناک. ( منتهی الارب ). || ( مص ) بی آرام شدن. ( المصادر زوزنی چ بینش ص 389 ) ( از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
هم خوابگی با زن یا درشت شدن جایگاه
جمله سازی با شاز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو پنهان کرد این سرّ یار در خویش مگو دیگر در اینجا بی شاز پیش
💡 در تحلیلهای آماری، دادههای شاز که با الگوهای معمول همخوانی ندارند، میتوانند نتایج نهایی تحقیق را به شدت تحت تأثیر قرار دهند.
💡 زبانشناسان گاهی با الگوهای شاز در ساختار جملات مواجه میشوند که نیاز به بررسی دقیقتر برای فهم قواعد زیربنایی زبان دارد.
💡 رفتارهای شاز در یک سیستم اجتماعی منظم ممکن است نشاندهنده وجود تغییرات ساختاری یا اختلال در قوانین حاکم بر آن جامعه باشد.