ستخوان

لغت نامه دهخدا

ستخوان. [ س ُ ت َ / س ُ خوا / خا ] ( اِ ) مخفف استخوان است و بتازی عظم گویند. ( برهان ):
اندر شکمش هست یکی جان و سه تا دل
وین هر سه دل او را ز سه پاره ستخوان است.منوچهری ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 8 ).دو سر اندر شکم هر یک نه بیش و نه کم
نه در ایشان ستخوانی نه رگی نه عصبی.منوچهری.آنگاه بیارد رگشان و ستخوانْشان
جایی فکند دور و نگردد نگرانْشان.منوچهری.زستخوان ماهی همی بر کنار
بد افکنده هر یک فزون از چنار.اسدی.درختانشان تاک و دیوار و بام
ز ستخوان ماهی بد و عود خام.اسدی.رجوع به استخوان شود.

فرهنگ عمید

= استخوان

فرهنگ فارسی

استخوان
مخفف استخوان است و بتازی عضم گویند.

جمله سازی با ستخوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ازآن زور وبازو و زخم درشت سپه را بلرزید ستخوان و پشت

💡 رسیده بود مر این کارد تا بستخوانم چو عشق بود در او سخت کرد ستخوان را

💡 چمانه آسیا سنگ از همی غم آهنین ستخوان فرو سایم بدین سنگ آسیا ستخوان... به

💡 غمهای روزگار مرا در دل ای فغان ستخوان شده است همچو در انگور تکترا

💡 ناگهش دردست آن مردم فرو گیرد خدای کش فرو کوبند تا اندر تنش ستخوان بود

💡 از ناله به نبضم بنه ای دوست سرانگشت مانند نی اندر ستخوان جوی تبم را

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز