سایگاه
مترادفها
سایبان، پناهگاه
لغت نامه دهخدا
سایگاه. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) محل سایه. جائی که سایه افتاده باشد. مخفف سایه گاه:
بجم گفت کای خسته رنج راه
در این سایگاه از چه کردی پناه.اسدی.فروماند خسرو در آن سایگاه
چو سایه شده روز بر وی تباه.نظامی.رجوع به سایه شود.
فرهنگ عمید
= سایه گاه
فرهنگ فارسی
محل سایه
جمله سازی با سایگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فرو ماند خسرو در آن سایگاه چو سایه شده روز بر وی سیاه