زبان داشتن

لغت نامه دهخدا

زبان داشتن. [ زَ ت َ ] ( مص مرکب ) دارای زبان بودن. زبان داری. || قدرت تکلم داشتن. مقابل زبان بستگی. بی زبانی بمعنی ناتوانی از سخن:
اگر مرده مسکین زبان داشتی
به فریاد و زاری فغان داشتی.سعدی ( بوستان ).رجوع به زبان دار و زبان داری شود. || زبان داشتن با کسی. رجوع به زبان شود.

فرهنگ فارسی

قدرت تکلمداشتن مقابل زبان بستگی

جمله سازی با زبان داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فریاد که بردیم ز نامحرمی خلق اندوه زبان داشتن و لال نمودن

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز