راست راستی

لغت نامه دهخدا

راست راستی. ( ق مرکب ) واقعاً. بحقیقت. و در تداول عامه راس راسی تلفظ کنند.

فرهنگ فارسی

واقعا. به حقیقت

جمله سازی با راست راستی

💡 چند ترسم هله آن به ‌که سخن گویم راست راستی هست درختی‌که نجات آرد بر

💡 قامتش خم گشت و نگذارد قدم در راه راست راستی صائب عجب غفلت سرشتی بوده است

💡 که کژی نفس عشوه آگین راست راستی عقل عافیت بین راست

💡 آنکه گفتم که صنوبر بقدت ماند راست راستی را چو بدیدم ز کجا تا بکجاست

💡 وصف بالای بلندت به سخن ناید راست راستی دست تو بالاست ز سرو چمنی

💡 ز راه دین سخن تلخ او نمودم خوش از آنکه در سخن راست راستی پیداست