لغت نامه دهخدا
رادم. [ دُ ] ( اِخ ) یکی از شهرهای لهستان و دارای 62519 تن سکنه است. و حومه آن نیز 196200 تن جمعیت دارد، در این شهر کارخانه های ذوب آهن و ریسندگی و پوست پیرایی وجود دارد.
رادم. [ دُ ] ( اِخ ) یکی از شهرهای لهستان و دارای 62519 تن سکنه است. و حومه آن نیز 196200 تن جمعیت دارد، در این شهر کارخانه های ذوب آهن و ریسندگی و پوست پیرایی وجود دارد.
شهریست در لهستان در شمال ناحیه کیلس دارای ۱۸٠٠٠٠ تن سکنه.مرکز چدن سازی محصولات شیمیایی و چرم سازیست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شخص حسود رادم تیغت بردد مار شاخ امید را نم کلکت بود نما
💡 ساغرلب تشنه آرد خون مینا را بجوش جذب کودک رادم عیسی است دراحیای شیر
💡 بنده ای دارد بهرام فلک کز سر تیغ کند اعدای و رادم بدر اندر یکدم
💡 نه ماه آن شب از آن ماتم برآمد نه زان غم صبحدم رادم برآمد