ریشه دار. [ ش َ / ش ِ ] ( نف مرکب ) دارای ریشه. گیاهی که دارای ریشه است. || دارای جراحت. دارای ریش. مجروح. ریشدار. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || جامه ای که طره ها و رشته های آویزان دارد. ( یادداشت مؤلف ). || دارای سابقه و اصل و بیخ: اختلاف من با او ریشه دار است. || اصیل. عریق. دارای نژاد و نسب و تبار.
۱. هر گیاهی که ریشه دارد.
۲. [مجاز] شخص اصیل و نجیب، بااصل ونسب.
دارای ریشه. گیاهی که دارای ریشه است. یا دارای جراحت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هواداران فوتبال گیلان همیشه با حضور پر رنگ خود در این رقابت بر جذابیت آن افزودهاند. حضور سه باشگاه قدیمی و ریشه دار استان گیلان در این مسابقه باعث افزایش حساسیت این این بازی در بین مردم شدهاست.
💡 ایل باوی از ایلات اصیل و ریشه دار در ایلات کهگیلویه بلوک لیراوی میباشد، نام این ایل به صورت بابوی و بابویی نیز ذکر شدهاست. بارون دوبد جمعیت این ایل را ۴٬۰۰۰ خانوار ذکر کردهاست.
💡 به سبب ارتباطات ریشه دار فرهنگی، ایران نقش مهمی در سیاست خارجی افغانستان دارد، علاوه بر این ایران یکی از بزرگترین طرفهای تجاری افغانستان است.
💡 باشگاه والیبال صنام تهران باشگاه ریشه دار والیبال ایران است که در سال ۱۳۸۵ منحل شد.