روز گرد

لغت نامه دهخدا

روز گرد. [ گ َ ] ( اِ مرکب ) آفتاب. ( ناظم الاطباء ) ( از مجموعه مترادفات ) ( از فرهنگ شعوری ). یکی از نامهای آفتاب است. ( از برهان قاطع ) ( ازانجمن آرا ) ( از آنندراج ):
نه بی رای او گردد این روزگرد
نه بی امر او باشد این خواب و خورد.فردوسی.بروز محنتم یاری نکردی
چرا چون روزگرد از من بگردی.نزاری قهستانی ( از فرهنگ شعوری ).

فرهنگ عمید

۱. آفتاب، خورشید.
۲. (زیست شناسی ) = آفتاب گردان۱

جمله سازی با روز گرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنکه یارد ز پی منع حوادث شب و روز گرد بر گرد جهان را کشد از حزم حصار

💡 پس چو میدان فلک را نیست خورشیدی چو تو چون فلک هر روز گرد خاک در گردم همی

💡 همه روز گرد کویت همه شب بر آستانت غرضی جز این ندارم که نظر کنم به رویت

💡 چه میشود که شب و روز گرد کوی تو گردم در انتظار بر افکندن نقاب تو باشم

💡 به زور زرطلبی روز گرد رز گردی نه زور ماندت آخر نه زر نه روز و نه رز

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز