روترش

لغت نامه دهخدا

روترش. [ ت ُ رُ ] ( ص مرکب ) ترشرو. ترشروی. عبوس. اخم آلود. گره بر جبین افگنده:
من ز شیرینی نشینم روترش
من ز بسیاری گفتارم خمش.مولوی.قاصدان چون صوفیان روترش
تا نیامیزند با هر نورکش.مولوی.عارفان روترش چون خارپشت
عیش پنهان کرده در خاک درشت.مولوی.منشین روترش از گردش ایّام که صبر
گرچه تلخ است ولیکن بر شیرین دارد.سعدی.رجوع به ترشرو وترشروی شود.

فرهنگ عمید

کسی که اخم کند و روی خود را درهم بکشد، ترش رو، ترش روی، عبوس، اخمو، اخم کرده.

فرهنگ فارسی

ترشرو ترشروی عبوس اخم آلود

جمله سازی با روترش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو در پیاله رنجش می عتاب کند پیاله روترش از تلخی شراب کند

💡 با همگان روترش است ای عجب یا که به بیرون خوش و با ما ترش

💡 وام‌داران روترش او شادکام هم‌چو گل خندان از آن روض الکرام

💡 سد راه نشأه می می شود چین جبین روترش زنهار در بزم قدح خواران مدار

💡 از بخت شور در نمک آبم چو مغز تلخ می روترش کند چو درآید به شیشه ام

💡 ز رشک جاه امیرست روترش دربان ز رشک روی عروس است روی شوی ترش

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز