لغت نامه دهخدا
راه دیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) انتظار حادثه و واقعه ای کشیدن. ( ناظم الاطباء ). کنایه از انتظار کشیدن. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی متعلق به کتابخانه مؤلف ). || صلاح دیدن. صواب اندیشیدن. راهنمایی کردن:
سپهبد چنان کرد کو راه دید
همی دست از آن رزم کوتاه دید.فردوسی.|| کناره کردن و دوری کردن. ( ناظم الاطباء ). || چشیدن که مزه چیزها را دیدن باشد. || کنایه از جماع. ( لغت محلی شوشتر ).