لغت نامه دهخدا
داغ جای. ( اِ مرکب ) کیة. ( منتهی الارب ). موضعی از بدن که بآلت داغ سوخته و نشان کرده باشند.
داغ جای. ( اِ مرکب ) کیة. ( منتهی الارب ). موضعی از بدن که بآلت داغ سوخته و نشان کرده باشند.
موضعی از بدن که ب آلت داغ سوخته و نشان کرده باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غنچهٔ لاله شد آنروز که خلوتگه داغ جای خالت به دلم همچو سویدا کردند
💡 چون گل نمانده بر تن، از داغ جای داغم سوزد مگر ازین پس، عشقم به داغ مردم