ختنی

لغت نامه دهخدا

ختنی. [ خ ُ ت َ ] ( ص نسبی ) آنچه منسوب به ختن است و اغلب برای صفت نافه و خوبرویان بکار رود:
شنیده ام که مقالات سعدی از شیراز
همی برند بعالم چو نافه ختنی.سعدی ( خواتیم ).
ختنی. [ خ ُ ت َ ] ( اِخ ) داودبن سلیمان بن داودبن سلیمان ختنی. از فقیهان است او از ابوعلی بن سلیمان مرغینانی حدیث شنید و او را ابوحفص عمربن محمدبن احمد نسفی در کتاب خود نام برده است. حجاج میگوید داودبن سلیمان برای اطلاع از مجموعات ومسموعات من قصد دیدار من کرد. ( از انساب سمعانی ).
ختنی. [ خ ُ ت َ ] ( اِخ ) علی متأخر که منسوب است به شهر ختن. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

۱. از مردم ختن.
۲. تهیه شده در ختن: شنیدهام که مقالات سعدی از شیراز / همی برند به عالم چو نافهٴ ختنی (سعدی۲: ۵۹۰ ).

فرهنگ فارسی

علی متاخر که منسوب است به شهر ختن

جمله سازی با ختنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ختنی روی تو حجلهٔ زنگی عروس در یمنی جزع تو حجرهٔ هندی صنم

💡 منت به یک نگه آهوانه می بخشم هر آنچه ای ختنی خط من خطا کردی

💡 مهی، خطش حبشی، غبغبش سمرقندی؛ بتی، تنش ختنی و لبش بدخشانی

💡 باز باد سحری بوی خوش یار آورد کاروان ختنی مشک به خروار آورد

💡 ز دیار مگر شانه بر آن زلف معنبر کز وی شنوم نکهت مشک ختنی را

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز