لغت نامه دهخدا
خاکی نهاد. [ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) خلیق. افتاده. متواضع. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 360 ). فروتن:
چو مردان شیراز خاکی نهاد
ندیدم که رحمت بر آن خاک باد.سعدی.|| خاک زاد. ( اشتنگاس ).
خاکی نهاد. [ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) خلیق. افتاده. متواضع. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 360 ). فروتن:
چو مردان شیراز خاکی نهاد
ندیدم که رحمت بر آن خاک باد.سعدی.|| خاک زاد. ( اشتنگاس ).
= خاکسار: چو پاکان شیراز، خاکی نهاد / ندیدم که رحمت بر این خاک باد (سعدی۱: ۳۷ ).
خلیق افتاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آواره همچو من نیست، خاکی نهاد دیگر تا این کهن بنا را، افلاک گشته بانی
💡 سرمه ی چشم جهان بین من خاکی نهاد از غبار رهنورد باد جولان تو باد
💡 بهر جان بیقرار آدم خاکی نهاد نکهتی از روضه ی دارالقرار آورده ئی
💡 یک جرعه می رساند از فرش تا به عرشم خاکی نهاد خود را عالی مقام گردان
💡 دل به خاک رهگذارش عمرها پهلو نهاد او گذاری بر دل خاکی نهاد ما نکرد
💡 آدم خاکی نهاد، دون نظر و کم سواد زاد در آغوش تو، پیر شود در برم