درمان پذیر

لغت نامه دهخدا

درمان پذیر. [ دَ پ َ ] ( نف مرکب ) درمان پذیرنده. علاج شدنی. خوب شدنی. چاره کردنی. مقابل درمان ناپذیر. مداوا کردنی:
دردیست درد عشق که درمان پذیر نیست
ازجان گزیر هست و ز جانان گزیر نیست.خاقانی.رجوع به درمان شود.

فرهنگ عمید

۱. درمان پذیرنده، قابل علاج.
۲. چاره پذیر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) علاج شدنی مقابل درمان ناپذیر
درمان پذیرنده خوب شدنی چاره کردنی

جمله سازی با درمان پذیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هیچ طبیبم دوایِ درد نگفته ست درد که درمان پذیر نیست شگفت است

💡 زحمت چه می برید بعلاج من ای طبیب دردیست درد عشق که درمان پذیر نیست

💡 زحمت چه می بری بعلاج من ای طبیب دردیست درد عشق که درمان پذیر نیست

💡 دردی است درد عشق که درمان پذیر نیست از جان گزیر هست و ز جانان گزیر نیست

💡 درد دلم ز لعل تو درمان پذیر شد آری ز لعل منفعت دل عجیب نیست

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز