دانشی مرد
متضادها
نادان، بیسواد
لغت نامه دهخدا
دانشی مرد. [ ن ِ م َ ] ( اِ مرکب ) دانا مرد. مرد عالم. مردی از اهل علم. مردی دانشور:
دگر آنکه دارد بیزدان سپاس
بود دانشی مرد نیکی شناس.فردوسی.ایا دانشی مرد بسیارهوش
همه جامه آزمندی مپوش.فردوسی.سخن سنج و دینار گنجی مسنج
که بر دانشی مرد خوارست گنج.فردوسی.اگر دانشی مرد راند سخن
تو بشنو که دانش نگردد کهن.فردوسی.
فرهنگ عمید
دانامرد، مرد دانشمند، مردی از اهل علم و دانش: ایا دانشی مرد بسیارهوش / همه چادر آزمندی مپوش (فردوسی: ۱/۳۱۵ ).
فرهنگ فارسی
دانا مرد
جمله سازی با دانشی مرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر آنک دارد ز یزدان سپاس بود دانشی مرد نیکی شناس
💡 بر شاه بردند جوینده را چنان دانشی مرد گوینده را
💡 سخن سنج و دینار گنجی مسنج که در دانشی مرد خوارست گنج
💡 که ای دانشی مرد یزدان پرست دلت آگه از راز بالا و پست
💡 اگر دانشی مرد راند سخن تو بشنو که دانش نگردد کهن