لغت نامه دهخدا
خوش قلب. [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ ] ( ص مرکب ) نیکخواه. خواهنده خوشی برای دیگران. مقابل بدقلب.
خوش قلب. [ خوَش ْ / خُش ْ ق َ ] ( ص مرکب ) نیکخواه. خواهنده خوشی برای دیگران. مقابل بدقلب.
ویژگی کسی که به دیگران کینه و دشمنی ندارد، خوش باطن، پاک دل، خیرخواه.
نیکخواه خواهنده خوشی برای دیگران
💡 و اینگونه سفر یانگوم کوچک و یتیم آغاز میشود. یک زوج خوش قلب اما از طبقهٔ نسبتاً پایین جامعه سرپرستی وی را به عهده میگیرند.
💡 بسیاری از نویسندگان عرب و ایرانی قرن 14 تا 15، اوز بیگ خان را به عنوان یک دولتمرد توانا و فردی خوش قلب و دلسوز توصیف کردند.
💡 داستان آگوست سال 1925 در یک مزرعه دانمارکی اتفاق می افتد."بورگن" سه پسر دارد،"میکل" پسری خوش قلب که همسرش "اینگر" باردار است،"یوهانس" که باور دارد مسیح است و "آندرس" جوان که عاشق دختر خیاط است.