خواب کردن

لغت نامه دهخدا

خواب کردن. [ خوا / خا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خفتن. خسبیدن. خوابیدن. بخواب رفتن. خواب رفتن. ( یادداشت مؤلف ) ( از ناظم الاطباء ):
بیا بصلح من امروز و در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده ست از انتظار تو دوشم.سعدی ( طیبات ).امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم
خواب در روضه رضوان نکند اهل نعیم.سعدی ( طیبات ).محمول پیش آهنگ را از من بگو ای ساربان
تو خواب میکن بر شتر تا بانگ می دارد جرس.سعدی ( طیبات ). || خوابانیدن. بچاره کسی را خوابانیدن. ( از یادداشتهای مؤلف ):
لالایی گویم و خوابت کنم من.؟ || بخواب مصنوعی بردن. هیپنوتیزه کردن. مانیتیسم کردن. ( یادداشت مؤلف ):
بحیرتم ز که اسرار مانیتیسم آموخت
فقیه شهر که بیدار را بخواب کند.ایرج میرزا.

فرهنگ فارسی

خفتن خسبیدن

فرهنگستان زبان و ادب

[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← خوابیدن

جمله سازی با خواب کردن

💡 شکر قطع راه را پامال کردن مشکل است خواب کردن از مروت نیست در منزل مرا

💡 شرم را نتوان ز پاس حسن غافل ساختن دولت بیدار را در خواب کردن مشکل است

💡 ما را به خواب کردن ساعت چه احتیاج بیش از ستاره گردش گردون به یاد ماست

💡 دیده آیینه را در خواب کردن مشکل است خیره چشمان را کجا ذوق تماشا کم شود؟

💡 سهل باشد ریختن در شوره زار آب حیات زندگانی صرف خورد و خواب کردن مشکل است

💡 فدای پیکر در آفتاب مانده تو دگر بخواب به قربان خواب کردن تو

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز