خربان

لغت نامه دهخدا

خربان. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) صاحب خر. راننده خر. ( ناظم الاطباء ). خرچران. نگاهبان خر. خرکچی. ( یادداشت بخط مؤلف ):
چون که با گاو و خرم صحبت فرمایی
گر تو دانی که نه گوبان و نه خربانم.ناصرخسرو.
خربان. [ خ َ ]( ع اِ ) ج ِ خَرَب. رجوع به خرب در این لغت نامه شود.
خربان. [ خ َرْ رَ ] ( ع ص، اِ ) مرد بددل. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
خربان. [ خ َ ] ( اِخ ) ابن عبیداﷲ. وی از محدثان بود. ( از منتهی الارب ).
خربان. [ خ َ ] ( اِخ ) ابن عیسی العجلی. وی برادر ابودلف، جوانی بود دلاور و زورمند فراخ سینه. چون با کوه نشست هنوز به بیست سالگی نرسیده بود، عارض او از لباس ریش برهنه و عاری در کوه متمکن بنشست و هر حملی که از اصفهان می آوردند، می ستد. مدت سه سال راه طعام و خواربار ببست. اهل اصفهان پناه با دعا دادند تا سبب هلاک او آن شد که هارون الرشید کنیزکی را از آن خود که او را دوست می داشت، بمال و حمل اصفهان وعده بخشش داد. کنیزک گفت: یا امیر وجوهی نقدتر و رایج تر از این باید، چرا که خربان بن عیسی بر مال اصفهان مستولی شده یک درم بهیچ آفریده نمی دهد. هارون روی بهم آورده گره در ابروی انداخت و یحیی بن خالد برمکی را که وزیر حضرت رشیدی بود، دعوت کرد و سوگند خورد که اگر خربان با سرش را حاضر نکنید...». ( از ترجمه محاسن اصفهان ).
خربان. [ خ َ ] ( اِخ ) سری بن سهل خربان وی از محدثان است. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خربان. [ خ َ ] ( اِخ ) قاضی احمدبن اسحاق بن خربان. از محدثانست. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) صاحب خر رانند. خر خر کچی.
قاضی احمد بن اسحق بن خربان از محدثانست.

جمله سازی با خربان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آفت سائل شمار زر که نه در دست تست حسرت خربان شمار خر که نه در بنگه است

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز