خذف

لغت نامه دهخدا

خذف. [ خ َ ] ( ع مص ) سنگریزه و خسته خرما و مانند آن انداختن به انگشتان یا بچوب. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء )( از تاج العروس ) ( از آنندراج ). به انگشت سنگ انداختن. ( مصادر زوزنی ). || بیوکندن و بینداختن چیزی بسوی کسی. || دریدن. || دروغ گفتن. || سوراخ کردن. ( مصادر زوزنی ).
خذف. [ خ َ ذَ ] ( اِ ) سفال ریزه. ( از قاموس ) ( از غیاث اللغة ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سفال ریزه

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خذف پرتاب سنگ ریزه را گویند و از آن در بابهای صلات و حج سخن گفته اند.
به فتح خاء و سکون ذال تلفظ می گردد.
تعریف خذف
خَذْف (حَذف)، پرتاب کردن سنگ ریزه و مانند آن با کیفیتی خاص می باشد.
کاربرد خذف در فقه
از آن به مناسبت در باب صلات و حج نام برده اند.
استحباب رمی جمره با خذف
...

جمله سازی با خذف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گهر جوید ولی از معدن خاص خذف ریزد ولی از دست غواص

💡 به هم درفکن این کتب را ورق ز هم درفکن این خذف را طبق

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز