جاهلی

لغت نامه دهخدا

جاهلی. [ هَِ ] ( حامص ) نادانی. نابخردی. کودنی:
آری بجاهلی نتوان کرد مهتری.فرخی.هر آنکس که عیبش نگویند پیش
هنر داند از جاهلی عیب خویش.سعدی.
جاهلی. [ هَِ ] ( ص نسبی ) منسوب بجاهلیت. آنکه یا آنچه در عهد جاهلیت بوده است.
- عهد جاهلی؛ دوره عرب قبل از اسلام.

فرهنگ عمید

۱. مربوط به عهد جاهلیت.
۲. (حاصل مصدر ) نادانی.

فرهنگ فارسی

جاهلیت، آنچه که درعهدجاهلیت بوده است
منسوب بجاهلیت

جمله سازی با جاهلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گُوهِرْرِهْ خِدا دِیافِربیِهْ چُونْ بازْ مِنْ به جاهلی وِنِهْ کَشِمْ وِنِهْ نازْ

💡 عاجزی، محوی، عجولی، جاهلی مضطری، ماتی، فضولی، کاهلی

💡 زود ره یابد درین محفل‌، مگر عاجزی یا جاهلی یا کاهلی

💡 الا ای از خرد بیگانه گشته به دیو جاهلی همخانه گشته

💡 حکیمی گفت: اگر خواهی دانائی را عذاب دهی، جاهلی قرین او کن.

💡 گر جاهلی از جهل نکردی گنهی پس عفو همیشه می‌نشستی بیکار

خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز