جان افشانی

لغت نامه دهخدا

جان افشانی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل جان افشاندن. جان دادن:
سعدیا هرکه ندارد سر جان افشانی
مرد آن نیست که در حلقه عشاق آید.سعدی.همچو گل بر چمن از باد میفشان دامن
زانکه در پای تو دارم سر جان افشانی.حافظ.رجوع به جان افشاندن شود.

فرهنگ عمید

=جان فشانی: سعدیا هرکه ندارد سر جان افشانی / مردِ آن نیست که در حلقهٴ عشاق آید (سعدی۲: ۴۴۷ ).

فرهنگ فارسی

عمل جان افشاندن

جمله سازی با جان افشانی

💡 گرد عصیان اگر از چهرهٔ جان افشانی آستین کرمت را چه زیان خواهد بود؟

💡 ز جان افشانی من حسن او را شعله افزون شد مگر بر آتش گل بال بلبل دامن است امشب

💡 ز کویت گر رسد گردی به استقبال برخیزد ز جان افشانی صاحبدلان گردی ز هر کویی

💡 سعدیا هر که ندارد سر جان افشانی مرد آن نیست که در حلقه عشاق آید

💡 عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیست شعله را پروای جان افشانی خاشاک نیست

معشوق یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز