عجما
مترادفها
غیرعرب
متضادها
عرب
لغت نامه دهخدا
عجما. [ ع َ ] ( ع ص ) کسی را گویند که بهیچ خیر وشری وانرسیده باشد. ( آنندراج ) ( برهان ):
صورت مردم عقل است نگاریده او
چو از او عقل جداگشت همانا عجماست.محمد عثمان ( از لغت فرس، از حاشیه برهان ).|| در عربی حیوان غیرذی عقل و زنی که قادر بر سخن کردن نباشد. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به عجماء شود.
فرهنگ عمید
بی زبان، زبان بسته.
جمله سازی با عجما
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دیو نسخته گو بمگو آدم این چند بی حقیقت عجما را
💡 در متون تاریخی که مربوط به دوران باستان است، بسیار زیاد به حضور و نقش اقوام عجما در شکلگیری تمدنهای مختلف در منطقه خاورمیانه اشاره شده است.
💡 نویسنده در کتاب خود با دقت بسیار زیاد، به بررسی تعاملات فرهنگی میان اعراب و اقوام عجما در مسیرهای تجاری قدیمی و مسیرهای جاده ابریشم پرداخته است.
💡 در آن دوران، زبانهای مختلفی توسط اقوام عجما صحبت میشد که باعث شده بود تبادل دانش و فرهنگ میان ملتهای مختلف با سرعت بسیار زیادی صورت گیرد.