لغت نامه دهخدا
مستعجم. [ م ُ ت َ ج ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استعجام. آنکه سخن پیدا گفتن نتواند و گنگ. ( منتهی الارب ). || آنکه اصولاً قادر بر سخن گفتن نباشد. || آنکه از غلبه خواب قادر بر خواندن نباشد. ( اقرب الموارد ). رجوع به استعجام شود.
مستعجم. [ م ُ ت َ ج ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استعجام. آنکه سخن پیدا گفتن نتواند و گنگ. ( منتهی الارب ). || آنکه اصولاً قادر بر سخن گفتن نباشد. || آنکه از غلبه خواب قادر بر خواندن نباشد. ( اقرب الموارد ). رجوع به استعجام شود.