لغت نامه دهخدا
زاد مرد. [ م َ] ( اِ مرکب ) مخفف آزاد مرد است که جوانمرد و کریم وصاحب همت باشد. ( برهان قاطع ). و رجوع به آنندراج و فرهنگ شعوری و زاد در همین لغت نامه شود:
زاد مردی چاشتگاهی دررسید. مولوی.
زاد مرد. [ م َ] ( اِ مرکب ) مخفف آزاد مرد است که جوانمرد و کریم وصاحب همت باشد. ( برهان قاطع ). و رجوع به آنندراج و فرهنگ شعوری و زاد در همین لغت نامه شود:
زاد مردی چاشتگاهی دررسید. مولوی.
جوانمرد، کریم: زادمردی چاشتگاهی دررسید / در سرا عدل سلیمان دردوید (مولوی: مجمع الفرس: زادمرد ).
( اسم ) آزاد مرد جوانمرد حر صاحب همت.
مخفف آزاد مرد که جوانمرد کریم و صاحب همت باشد
💡 مثل زد که هر کس که او زاد مرد ز چنگ اجل هیچکس جان نبرد
💡 به خراد گفت ای رد زاد مرد به رنجی همی گرد پوزش مگرد
💡 آنکه ترا زاد مرد و آنکه ز تو زاد رفت نیست ازین جز خیال نیست از آن جز خله
💡 حاجی والا نژاد پاکدل پاک زاد مرد همایون راد صاحب فردسری
💡 آتشت اینجا چو آدم سوز بود آنچ از وی زاد مرد افروز بود