لغت نامه دهخدا
( ثانیاً ) ثانیاً. [ یَن ْ ] ( ع ق ) دوم بار. || باز. || دیگر. || بار دیگر. ددیگر. || دوباره. || سپس.
( ثانیاً ) ثانیاً. [ یَن ْ ] ( ع ق ) دوم بار. || باز. || دیگر. || بار دیگر. ددیگر. || دوباره. || سپس.
( ثانیاً ) (یَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) ۱ - دوم. ۲ - بار دوم.
در مرتبۀ دوم، علاوه بر مورد اول.
۱- دوم. ۲- دوم بار بار دیگر دیگر دوباره. ۳- پس سپس.
دوم بار باز دیگر بار دیگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ. و قیل اتاهم صالح بالمعجزات فآمنوا به فلمّا مات ارتدّوا فبعثه ثانیا الیهم فکذّبوه فاتاهم بالنّاقة.
💡 اولا عرض فکلها، اینقدر وسعت نداشت ثانیا فکر جوانان، اینقدر لاغر نبود
💡 بدان تاجور حیدر ثانیا نکشتش یکی تن به آسانیا
💡 کوله شما نباید بیش از اندازه سنگین شود ثانیا وسایل را جوری بچینید که به کمر و عضلههای شما خیلی فشار وارد نشود.