تامیر

لغت نامه دهخدا

( تآمیر ) تآمیر. [ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ تأمور. ( اقرب الموارد ). رجوع به تامور و تأمور شود. || ج ِ تؤمور.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تؤمور شود.
تأمیر. [ ت َءْ ] ( ع مص ) به امارت گماردن. ( از تاج العروس ج 3 ص 21 ). امیر کردن. ( ترجمان علامه جرجانی ). فرمانده کردن. ( دهار ). امارت دادن کسی را بر قوم. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). امارت دادن.( از اقرب الموارد ). || تیز کردن. || داغ و نشان نمودن. || مسلط ساختن کسی را. || سنان کردن در نیزه. || بسیار کردن خدای قوم را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

( تأمیر ) (تَ ) [ ع. ] (مص م. ) به امارت گماردن، امیر کردن.

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) امیری دادن امیر کردن بامارت گماردن. ۲- ( اسم ) امیری.
ج تامور یا ج تومور ٠

جمله سازی با تامیر

💡 مجله اشپیگل به نقل از یک مقام اطلاعاتی اسرائیل ترور داریوش رضایی‌نژاد را اولین اقدام جدی رئیس جدید موساد تامیر پاردو اعلام کرد.

💡 هزینه برپا کردن هر سکوی عملیاتی گنبد آهنین، ۵۰ میلیون دلار است. ۵ سکوی عملیاتی تا سال ۱۳۹۱ مستقر شدند، مقامات اسرائیل در نظر داشتند که تا پایان سال ۲۰۱۳ هشت سکوی دیگر را نیز اضافه کنند. هزینه ساخت هر یک از موشک‌های رهگیر تامیر حدوداً ۶۰ هزار دلار است. در حالی که هزینهٔ یک راکت قسام ۸۰۰ دلار است.

دول یعنی چه؟
دول یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز