بارسالار

لغت نامه دهخدا

بارسالار. ( اِ مرکب ) سالار بار. حاجب بزرگ.حافظ. نگاهبان. رئیس حفاظ و نگاهبانان:
آن شنیدستم که در صحرای غور
بارسالاری بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیادار را
یاقناعت پرکند یا خاک گور.سعدی.

فرهنگ عمید

رئیس دربانان و نگهبانان که مٲمور بار دادن مردم بوده، سالار بار، حاجب بزرگ.

فرهنگ فارسی

سالار بار و حاجب بار

جمله سازی با بارسالار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که باب مرا نام مهیار بود به هر کاروان بارسالار بود

💡 جهان دیده آن بارسالار پیر فرستاد سوی شهنشه بشیر

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز