بیاضی

لغت نامه دهخدا

بیاضی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) شعر عالی قابل یادداشت کردن در بیاض. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(بَ ) (اِ. ) کتاب و دفتری که از طول باز می شود و از عرض، شیرازه بندی و ته بندی می شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) شعر عالی قابل یاداشت کردن در بیاض

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] بیاضی (ابهام زدایی). بیاضی ممکن است اسم برای اشخاص ذیل باشد: • احمد بن حسن بیاضی، معروف به بیاضی زاده، فقیه حنفی و قاضی دانشمند قرن یازدهم• علی بن عبدالجلیل بیاضی، محدث و متکلم شیعی سده ششم• زین الدین ابومحمد بیاضی، مشهور به «بیاضی» و «صاحب الصراط المستقیم» یکی از متفکران قرن نهم هجری قمری• علی بن محمد بیاضی بقاعی، ملقّب به زین الدّین و مکنّی به ابومحمد، متکلّم، مفسّر، منطقی، ادیب و شاعر امامی قرن نهم• علی بن یونس نباطی بیاضی، عالمی فاضل و محقق، فقیه، مفسر و متکلم بوده و در عین حال ادیبی فرزانه و شاعر
...

ویکی واژه

کتاب و دفتری که از طول باز می‌شود و از عرض، شیرازه بندی و ته بندی می‌شود.

جمله سازی با بیاضی

💡 بیاضی نه، ریاضی پر بنفشه؛ ز مشکین خط، چه خط؟ از مشک عارش!

💡 تعجیل تیغ یار بود در هلاک ما حکم بیاضیی که به دفتر نمی‌رسد

💡 بیاضی نه، سمن زاری دل افروز؛ خوش الحان مرغکان هر سو هزارش!

💡 هر چند نیست قتل مرا احتیاج حکم حکم بیاضیی گذرانده است گردنش

💡 گردن شیشه می حکم بیاضی دارد که کسی از خط پیمانه نپیچد سر خویش