کردن به معنای انجام یک عمل یا فعالیت خاص است که در زبان فارسی کاربردهای متنوعی دارد. این واژه به عنوان یک فعل، میتواند به معنای به انجام رساندن، به وجود آوردن، یا ایجاد کردن چیزی باشد. برای مثال، در جملهای مانند او کارهای خود را به خوبی انجام میدهد، واژه انجام دادن معادل فعل کردن است. همچنین، در زبان فارسی، این واژه در ترکیب با دیگر کلمات نیز به کار میرود و معانی مختلفی را به خود میگیرد. از جمله میتوان به آغاز کردن یا پایان دادن اشاره کرد که هر کدام به نوعی به عمل یا فعالیت خاصی اشاره دارند. در واقع، به عنوان یک فعل عمومی، نقش اساسی در ساختار جملات فارسی ایفا میکند و به بیان احساسات، افکار و تجارب مختلف کمک میکند. با توجه به تنوع معانی و کاربردهای این واژه، میتوان به اهمیت آن در ارتباطات روزمره و ادبیات فارسی پی برد. این واژه نه تنها در مکالمات روزمره بلکه در متون ادبی و علمی نیز به طور گستردهای مورد استفاده قرار میگیرد و به بیان دقیقتر و شفافتر مفاهیم کمک میکند. به همین دلیل، فهم و استفاده صحیح از این واژه در زبان فارسی بسیار حائز اهمیت است و میتواند به غنای زبان و ادبیات فارسی بیفزاید.
کردن
لغت نامه دهخدا
کردن. [ ک َ دَ ] ( مص ) ساختن. ( یادداشت مؤلف ) ( ناظم الاطباء ). درست کردن. ساختن. ترتیب دادن: و [ به صقلاب ] انگور نیست ولکن انگبین سخت بسیار است نبید و آنچه بدو ماند ازانگبین کنند و خُنب نبیدشان از چوب است و مرد بود که هر سال از آن صد خنب کند. ( حدود العالم ). و از وی کرمی خیزد که از وی رنگ قرمز کنند. ( حدود العالم ).
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
جملاتی از کلمه کردن
با دوست به خرگاه طرب کردن عشاق خوشتر بود اکنون ز طلب کردن گلزار
جواب نامه همین پاره کردن است کلیم مگو که قاصد ما بیجواب میآید
بس خطا بود نگه باز نکردن که گذشتی مکن اینها، که نکردیم نگاهت به خطایی