لغت نامه دهخدا
( آئب ) آئب. [ ءِ ] ( ع ص ) بازگردنده. ج، اُوّاب، اُیّاب.
( آئب ) آئب. [ ءِ ] ( ع ص ) بازگردنده. ج، اُوّاب، اُیّاب.
💡 این جوابِ آن غزل صائب، که میگوید اسیر خواب چون گردد گران، بیدار میسازد مرا
💡 عجب که خاک شود دست مشفقی صائب که آرد از دل احباب خار غم بیرون
💡 دفتر ایام از افکار رنگین ساده بود شد زنور رای صائب روی این دفتر سفید
💡 صائب چو من، اونین سوزینی سالمادیم یره بیلم نیچون منیم قانیمی آسمان ایچر
💡 غیر شغل دلفریب عشق، صائب در جهان رو به هر کاری که آری آخرش افسردن است
💡 به دریا صد گریبان چاک دارد از صدف صائب کجا سوزد به خار خشک ما دل ابر نیسان را؟