تصون

لغت نامه دهخدا

تصون. [ ت َ ص َوْ وُ ] ( ع مص ) خویشتن صیانت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).خود را از معایب حفظ کردن. ( از اقرب الموارد ): گلشن معانی را از خار و خاشاک خلاف توقی و تصون واجب بیند. ( سندبادنامه ص 63 ). و پشت پای به روی تصون و تدین زد. ( سندبادنامه ص 217 ). و هرآینه هر کس که شروعی پیوندد، از بیم صولت او احتراس و تصون کند و آتش بلا به نفس خود نکشد. ( جهانگشای جوینی ). و هرچه موجبات نقصان و ماده خسران او خواهد بود در دنیا و دین تحرز و تصون از آن واجب داند. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ معین

(تَ صَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) خودداری نمودن از عیب.

فرهنگ عمید

۱. مواظب خود بودن، خود را حفظ کردن.
۲. [مجاز] خود را از عیب و بدی در گفتار و کردار حفظ کردن.

فرهنگ فارسی

خویشتن صیانت کردن

ویکی واژه

خودداری نمودن از عیب.

جمله سازی با تصون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تعال انک داوود فاتخذ زردا تصون مهجتنا من اصابه الانصال

💡 و قوی‌تر رکنی در این معنی شناختن موضع اصطناع و محل اصطفاست، چه پادشاه باید که صنایع خود را به انواع امتحان بر سنگ زند و عیار رای و رویت و اخلاص و مناصحت هر یک معلوم گرداند؛ و معول دران تصون و عفاف و تورع و صلاح را داند، که مایه خدمت ملوک سداد است، و عمده سداد خدای‌ترسی و دیانت، و آدمی را هیچ فضیلت ازان قوی‌تر نیست، که پیغمبر صلی الله علیه و سلم: کلکم بنو آدم طف الصاع بالصاع، لیس لاحد علی احد فضل الا بالتقوی.

بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز