لغت نامه دهخدا
( حاصلة ) حاصلة. [ ص ِ ل َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حصل. تأنیث حاصل.
( حاصلة ) حاصلة. [ ص ِ ل َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حصل. تأنیث حاصل.
= حاصل
( اسم ) مونث حاصل: منافع حاصله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابتدا دیمتیل سولفوکسید (۱) با استیک انیدرید واکنش داده و یون سولفونیوم تشکیل میدهد. در ادامه یون حاصله، طی یک واکنش افزایشی با الکل نوع اول واکنش نشان میدهد. سپس، استیک اسید شکسته میشود و واسطه ۲ تشکیل میشود. در انتها با حذف استیک اسید و دیمتیل سولفید، آلدهید تولید میشود.
💡 در سال ۲۰۰۳ میلادی، تعداد گردشگران وارد شده به کشور گرجستان ۳۶۸٬۳۱۲ نفر گزارش شدهاست. درآمد حاصله از این بخش در سال ۲۰۰۵ میلادی، ۲۴۲ میلیون دلار بودهاست. و
💡 در این سودا اگر سودی بود در نیستی باشد چه حاصلها که رند از سبحه دارد زاهد از مینا
💡 «چند سال قبل سود حاصله از تریاک، توجه ایرانیان را جلب کرد و تقریباً تمامی اراضی موجود و مناسب در یزد، اصفهان و جاهای دیگر به کشت خشخاش اختصاص یافت و کشت غلات و سایر محصولات پشتگوش انداخته شد... [این مسئله] با خشکسالی و سایر عوامل تلفیق شد و منجر به قحطی سال ۱۸۷۱–۱۸۷۲ گردید.»
💡 کمینهٔ حاصله با استفاده از قضیهٔ جریان بیشینهٔ برش کمینه و یک الگوریتم با زمان چندجملهای برای مسئله بیشینه جریان، مانند الگوریتم فورد-فالکرسون، در زمان چندجملهای حل شود، گرچه این رویکرد بهینه نیست. یک الگوریتم تعیینکننده برای مسئلهٔ برش کمینه با زمان اجرای