تودار. ( نف مرکب ) کسی که افکار خود را پوشیده دارد. که اسرار خود به کس نگوید. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رازدار. خلاف تنک حوصله و تنک دل: چهره ٔاو جوان و تودار بود. ( سایه روشن صادق هدایت ص 13 ).
تودار. ( اِخ ) دهی از دهستان حشمت آباد است که در بخش دورود شهرستان بروجرد واقع است و 112 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
تودار. ( اِخ ) دهی از دهستان کولی وند است که در بخش سلسله شهرستان خرم آباد واقع است و 120 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
تودار. ( اِخ ) دهی از دهستان انگوران است که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است و 175 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
کسی که راز خود یا دیگری را در دل نگاه دارد و به کسی اظهار نکند، رازدار.
رازدار، کسی که راز ودیادیگری رادردل نگاهدارد
دهی از دهستان انگوران است که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است ٠
تودار (آذربایجان). تودار ( به لاتین: Tudar ) یک منطقه مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان خیزی واقع شده است.
💡 تو داری ملک وبر سلطان خراجست توداری حسن وز خورشید نامست
💡 اگر که گفت ندانیم ازو چه کار آید بگوبه لطف توداری هر صفات بود
💡 آوف هه بونگ به ویژه در گفتمان هگل، واژه ای چند پهلو و تودار است و برگردان آن در هیچ زبانی معنی غائی نهفته در آن را آنطور که باید و شاید نشان نمیدهد.
💡 هزار آینه توفان حیرتست اینجا که چشم سوی توداریم و هیچ سوی تونیست
💡 کجا همچون تودارم پایداری مرا این بس که جان و دل تو داری
💡 آن غصّه که از تو خوردم آن نتوان گفت وان قصّه که با تودارم از من بمپرس