تحریف به معنای تغییر یا دگرگون کردن اطلاعات، مفاهیم، یا متون به گونهای است که اصل آنها از بین برود یا به شکل نادرستی ارائه شود. این واژه در زبان فارسی به طور کلی به هر نوع تغییر عمدی یا غیرعمدی در معنای اصلی یک چیز اشاره دارد.
این فرایند میتواند در زمینههای مختلفی اتفاق بیفتد، از جمله:
تاریخی: این نوع تحریف به تغییر یا بازنویسی رویدادهای تاریخی اشاره دارد. برخی افراد یا گروهها ممکن است به دلایل سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی، تاریخ را به گونهای تغییر دهند که به نفع خودشان باشد. این موضوع میتواند منجر به درک نادرست از تاریخ و هویت ملی شود.
متون دینی: در متون مذهبی، تحریف به معنای تغییر یا تفسیر نادرست آیات و متون مقدس است. این نوع تغییرات میتواند به سوءتفاهمها و اختلافات مذهبی منجر شود.
اطلاعات: در دنیای رسانه و اطلاعات، تحریف به معنای ارائه نادرست یا گزینشی اطلاعات است. این موضوع میتواند به دلیل تعصبات شخصی، اهداف تجاری یا سیاسی، و یا حتی اشتباهات غیرعمدی رخ دهد.
زبان و ادبیات: در این زمینه، این فرایند میتواند به معنای تغییر در ساختار یا معناهای کلمات و عبارات باشد. این نوع تغییرات میتواند به درک نادرست از متنهای ادبی یا علمی منجر شود.
تحریف. [ ت َ ] ( ع مص ) بگردانیدن سخن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). گردانیدن سخن از جای وی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). گردانیدن سخن و چیزی را از وضع و حالت خود. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).برگردانیدن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بگردانیدن. ( دهار ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). تغییر هر چیز عموماً و تغییر کتاب خصوصاً. ( فرهنگ نظام ). تغییراللفظ دون المعنی. ( تعریفات ). تغییرالشی عن موضعه. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). تغییر، تبدیل، انقلاب، سرنگونی و واژگونی و انحراف سخن و یا چیزی دیگر از حالت و وضع خود و تقلب. ( ناظم الاطباء ): گفت درخواستم تا مردی مسلمان در میان کار من باشد که دروغ نگوید و سخن تحریف نکند. ( تاریخ بیهقی ). روا نیست در تاریخ تحریف و تغییر و تبدیل کردن. ( تاریخ بیهقی ). || قط محرف زدن قلم را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). کج تراشیدن سر قلم. ( فرهنگ نظام ):
خرد از بیخبران آموز ای شاه خرد
که بتحریف قلم گشت خط مرد قویم.ابوحنیفه اسکافی.|| تحریف چیزی؛ حَرْف قرار دادن برای آن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || میل دادن چیزی را و قرار دادن چیزی را بر جانب و طرفی. ( قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): و طاعون یحرف القلوب؛ ای یُمیلها و یجعلها علی حرف، ای جانب و طرف. ( منتهی الارب ). || در اصطلاح محدثان، عبارتست از تصحیف یعنی تغییر حدیث و برخی بین تحریف و تصحیف فرق نهند. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || دراصطلاح قراء، تغییر دادن الفاظ قرآن است برای مراعات آواز. در اتقان گوید: و از جمله بدعتهائی که جماعت قاریان نهاده اند آن است که در یک جای جمع شوند و همگی با یک آهنگ قرآن خوانند و مثلاً در جمله «افلاتعقلون » الف را حذف کنند و حرفی را که مد آن سزا نیست ممدود سازند تا آن راهی را که در فن تجوید برای خود برگزیده اند مستقیم کنند. و این عمل را سزاوار است تحریف نامند - انتهی. و در دقایق محکمه گفته است بعد از بیان مخارج حروف، که تحریف آن است که قاریان گرد هم آیند و همه به یک آواز خواندن آغاز کنند، یکی از آنان جزئی از کلمه ای را قرائت کند، و دیگری جزء دیگر همان کلمه را قرائت و به انجام رساند. و این عمل را بالخاصه برای محافظت و مراعات آواز خود انجام میدهند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت صص 357 - 358 ). || در اصطلاح اهل جفر، تحریف عبارتست از تکسیر زمام.
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - گردانیدن. ۲ - تغییر دادن اصل کلام.
۱. تغییر دادن، تبدیل کردن و گردانیدن کلام کسی از وضع و طرز و حالت اصلی خود.
۲. بعضی حروف کلمه را عوض کردن و تغییر دادن معنی آن.
کج کردن، گردانیدن، تغییروتبدیل دادن وگردانیدن
۱- ( مصدر ) گردانیدن کژ کردن. ۲- تبدیل و تغییر کلام را از وضع و طرز و حالت اصلی. ۳- بعضی ازحروف یک کلمه را عوض کردن. جمع: تحریفات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آدلجوز به خاطر گردوهای خود شهرت دارد و نام این شهر نیز در اصل ذاتالجوز است (جوز به عربی به معنی گردو است). آدلجوز شکل تحریفشده ترکی همین نام عربی است. نام باستانی آن آرتسیکه بودهاست که نامی است ارمنی.
💡 محمد علی امام شوشتری در اواخر حیاتش در سال ۱۳۵۰ گفته نام شهری که وی معتقد است در محل شاهآباد قرار داشته «شاپور گَرد» (شهر شاپور) و نام منطقه بزرگتر اطراف آن «ویهاندیوشاپور» است. وی در ادامه تحقیقاتش جندیشاپور یا گندیشاپور را نامی تحریف شده دانسته و اظهار داشته شاپورگرد همان نیلاد و نیلاط اشکانی و نیلاب ساسانی است.
💡 اسبانیر یا اسپانیر، نام شهری است که در افسانههای هزار و یک شب بدان اشاره شده و از آن به عنوان خانهٔ فقیر تاج، یاد شدهاست. اعتقاد بر این است که در عالم واقعیت و زندگی واقعی، اسباتیر را بتوان بر اسبانبار، منطبق دانست. اسبانبار یکی از هفت شهرستان پارسی نشینی بود که در کنار هم شهر تیسفون، پایتخت دولت پارس را تشکیل میدادند. ایسبانیر، صورت تحریف شده یا تغییر شکل یافتهٔ نام اسبانبار یا اسپانبار میباشد.