ملتئم. [ م ُ ت َ ءِ / ءَ ] ( ع ص ) زخمی که به شده و هر دو لب آن به همدیگر پیوسته شده باشد. ( غیاث ) ( آنندراج ). زخم کفشیرگرفته و به شده و استوارگشته. ( ناظم الاطباء ).
- ملتئم شدن خستگی یا ریشی؛ خوب شدن آن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- ملتئم کردن؛ به هم پیوستن. به هم پیوند دادن. جوش دادن:
به اقتضای مقادیر ملتئم کردند
نه هیچ جزو به نقصان نه هیچ جزو فزون.جمال الدین عبدالرزاق.|| جوش خورده. به هم پیوسته. بهبودیافته. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): امور جمهور آن اقلیم بر وفق مراد ملتئم، اطراف و اکناف آن ولایات در غایت خصب و آبادانی... ( المعجم چ دانشگاه ص 3 ).
(مُ تَ ئِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - التیام یافته، به شده، بهبود یافته. ۲ - به هم پیوسته.
۱. التیام یافته.
۲. زخمی که به هم آمده و بهبود یافته باشد.
( اسم ) ۱ - التیام یافته به شده بهبود یافته: [ و امور جمهور آن اقلیم بر وفق مراد ملتئم اطراف و اکناف آن ولایات در غایت خصب و آبادانی... ] (المعجم. چا. دانشگاه. ۲ ) ۳ - بهم پیوسته توضیح در فارسی بصورت ملتیم هم آمده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باقتضای مقادیر ملتئم گردند نه هیچ جزو بنقصان نه هیچ جزوفزون
💡 دل عدوی تو از جور آسمان مجروح نه آنچنان که شود ملتئم بمرد اسنگ
💡 «أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا» قرأ ابن کثیر وحده الم یر بغیر الواو، و قرأ الباقون ا و لم بالواو و هما فی المعنی سواء، و الرؤیة هاهنا بمعنی العلم. و قیل هی من رؤیة البصر. «أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً» ای منسدتین و لم یقل رتقین لان الرتق مصدر، و المعنی کانتا ذواتی رتق فجعلنا هما ذواتی فتق، و الفتق هو الفصل بین شیئین، کانتا ملتئمتین.