دردو

لغت نامه دهخدا

دردو. [ دِ دَ / دُ ] ( ص ) در تداول خانگی، زنی یا دختری سخت بی شرم و ستیزه کار. زنی یا دختری که در حضور بزرگتران از خویش سخن گوید و در هر سخن پیشی جوید. زنی سخت بدخوی و بی شرم. زنی زبان آور و سلیطه. زنی سخت بی شرم در گفتار. دختری بی شرم. بی حیا. کولی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). سیت سماقی. آپاردی. حراف. سر و زبان دار. زرنگ. ناقلا. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ).

فرهنگ معین

(دِ دُ ) (ص. ) (عا. ) شوخ چشم، بی حیا.

فرهنگ فارسی

( صفت ) شوخ چشم بیحیا.

ویکی واژه

(عا.)
شوخ چشم، بی حیا.

جمله سازی با دردو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آین آرامگاه شامل حرم، یک ایوان بزرگ و مناره‌هایی است که طول آنها به ۲۹ متر بالغ می‌شود. گنبد حرم ارتفاعی بیش از ۵ متر دارد و در زیر آن ضریح با ابعاد یک دردومتر قرارگرفته است. گنبد قدیمی‌ترین قسمت آرامگاه به‌شمار می‌آید و به سبک معماری قرنهای هفتم و هشتم می‌باشد.

💡 گردن رایان ببند چون دردونان بقهر کشور ترکان گشای چون زمی دیلمان

💡 دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد این ظلم چسان بر دل افگار توان کرد

💡 سیدمرا جانان بود هم دردو هم درمان بود جانم فدای جان او کو از جهانی دیگر است

💡 دو کتاب "شوروی گورباچف به کجا می‌رود" و " قدرت و پول" آخرین نوشته‌های او هستند. در اولین مندل به تحلیل اتحاد شوروی دوران گورباچف می‌پردازد و دردومی از پدیده بوروکراسی هم در جوامع سرمایه‌داری و هم در جوامع پسا - سرمایه‌داری تحلیلی مارکسیستی ارائه می‌دهد.

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز