واژهی «خُفته» در زبان فارسی به کسی یا چیزی گفته میشود که خوابیده یا در حال استراحت است. این کلمه میتواند به معنی واقعی خوابیدن باشد، مانند وقتی که میگوییم «کودک در تخت خفته است». همچنین به صورت مجازی نیز به کار میرود و برای اشاره به چیزی که هنوز فعال یا آشکار نشده است، استفاده میشود. برای مثال، وقتی گفته میشود «استعداد خفته در او وجود دارد»، منظور این است که استعداد او هنوز نمایان نشده و بالقوه باقی مانده است. در ادبیات فارسی، «خفته» گاهی به حالت آرامش و سکون نیز اشاره دارد. این واژه میتواند بیانگر آرامش جسمانی یا ذهنی باشد و حالتی از سکون را منتقل کند. علاوه بر این، در شعر و نثر، اغلب برای ایجاد تصویر یا حالتی شاعرانه استفاده میشود. در طبیعت، مانند «درختان خفته در زمستان»، این واژه نشاندهنده دورهای از رکود یا استراحت است. در جمعبندی، این واژه هم معنای واقعی خوابیدن و هم معنای مجازی پنهان بودن یا غیر فعال بودن را دارد و بسته به متن، کاربردهای مختلفی پیدا میکند. بنابراین، فهم دقیق این کلمه به زمینه جمله بستگی دارد. این انعطاف معنایی، این کلمه را واژهای غنی و پرکاربرد در زبان فارسی کرده است.
خفته
لغت نامه دهخدا
خفته. [ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) خوابیده. خسبیده. بخواب رفته. ( ناظم الاطباء ). نائم. راقد. نومان. ناعِس. وَسِن. ( یادداشت بخط مؤلف ). ج، خفتگان:
ز ناگه بار پیری در من افتاد
چو بر خفته فتد ناگه کرنجو.فرالاوی.همه شب از ایشان پر از خفته دید
یکایک دل لشکر آشفته دید.فردوسی.نشانی نداریم از آن رفتگان
که بیدار و شادند اگر خفتگان.فردوسی.اگر خفته ای زود برجه بپای
وگر خود بپایی زمانی مپای.فردوسی.چه مرده و چه خفته که بیدار نباشد
آنرا چه دلیل آری و این را چه جوابست.منوچهری.خفته و مرده از قیاس یکیست.؟ ( از قابوسنامه ).گرچه بجفا پشت مرا داری خم
من مهر تواز دلم نگردانم کم
از تو نبرم از آنکه ای شهره صنم
تو خفته ای و بخفته بر نیست قلم.؟ ( از قابوسنامه ).خفته بگذار و مکن بیهده بیدارش.ناصرخسرو.خفته بجانی تو ز چون و چرا
نه بتن از خورد و شراب و طعام.ناصرخسرو.خرگوش وار دیدم مردم را
خفته دو چشم باز و خرد خفته.ناصرخسرو.بیدار شو فضیحتی ای خفته.ناصرخسرو.فرمودکه من خود را خفته سازم. ( کلیله و دمنه ). می اندیشم که چون مار خفته باشد، چشم جهان بین او را برکنم. ( کلیله و دمنه ). بادی از خفته جدا شد. ( کلیله و دمنه ).
عالمت جاهل است و تو جاهل
خفته را خفته کی کند بیدار.سنائی.تافتند از هوای نفس و فساد
بر سر خفته همچو در فنجک.( از حاشیه اسدی نخجوانی ).صبح محشر دمید و ما در خواب
بانگ زن خفتگان عالم را.خاقانی.مسافران بسحرگاه راه پیش کنند
تو خواب پیش کنی اینت خفته رعنا.خاقانی.من ترا طفل خفته چون خوانم
که تویی خواب دیده بیدار.خاقانی.بربط که بطفل خفته ماند
بانگ از بر دایگان برآورد.خاقانی.چو همرسته خفتگانی خموش
فروخسب یا پنبه درنه بگوش.نظامی.سر خفتگان را برآری ز خواب
ز روی خرد برگشایی نقاب.نظامی.گر تشنگان بادیه را جان بلب رسید
فرهنگ معین
(خُ تِ )(ص مف. )خوابیده، به خواب رفته.
فرهنگ عمید
۱. خوابیده.
۲. درازکشیده.
۳. [مجاز] ازکاربازمانده، باطل، متوقف.
۴. [مجاز] غافل، بی خبر.
۵. [قدیمی] خمیده.
فرهنگ فارسی
( اسم ) خوابیده بخواب رفته خسپیده. جمع: خفتگان.
فرهنگستان زبان و ادب
{dormant} [کشاورزی- علوم باغبانی] ویژگی گیاه یا بذر در حالت خفتگی
ویکی واژه
خوابیده، به خواب رفته.
خوابیده
جمله سازی با خفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به من چه لطف بت میگسار من دارد که مست خفته و سر در کنار من دارد
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به کشور زنگها، زیبای خفته، ناپل همیشه ناپل است و ماه نو اشاره کرد.
💡 اشکم به کنار خفته چون فرزندست چون بسته شود خون، به جگر مانندست