حفل

لغت نامه دهخدا

حفل. [ح َ ] ( ع مص ) حفول. حفیل. احتفال. گردآمدن. ( زوزنی ).جمع شدن. گرد آمدن گروه: حفل قوم؛ مجتمع شدن آنان. || جمع شدن شیر و آب. پر شدن شیر در پستان. گرد آمدن آب و پر شدن. گرد آمدن شیر و امثال آن. گرد آمدن و پر شدن آب و شیر پستان. ( تاج المصادر بیهقی ). || پاک داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از منتهی الارب ). پاک دادن. ( دهار ). پاک شدن. ( زوزنی ). || زدودن. ( تاج المصادر بیهقی ). جلا دادن.روشن کردن. || آراستن. ( منتهی الارب ). || نیک باریدن باران. ( تاج المصادر بیهقی ).
- حفل دمع؛ بسیار شدن اشک.
- حفل سماء؛ نیک باریدن باران. ( منتهی الارب ).
حفل. [ ح َ ] ( ع اِ ) انجمن. ( مهذب الاسماء ). گروه. جمع و گروه مردم. ( منتهی الارب ).
- جمعی حفل؛ مردمی بسیار.
- حفلی از ناس؛ جمعی از مردم.
حفل. [ ح ُف ْ ف َ ]( ع اِ ) ج ِ حافل. ( منتهی الارب ). رجوع به حافل شود.

فرهنگ معین

(حَ ) [ ع. ] (مص ل. ) انبوه شدن، گرد آمدن. ۲ - (اِ. ) جمعیت، گروه.

ویکی واژه

انبوه شدن، گرد آمدن.
جمعیت، گروه.

جمله سازی با حفل

💡 چگونه لب به سخن واشود در آن محفل؟ که نیست نیم سخن فهم و، صد سخن چین است

💡 ماه اگر در شب نتابد کس ز نور اختران کی تواند ساخت محفل کی تواند جست راه

💡 نقش تانکس را در فیلم هری پاتر و محفل ققنوس و فیلم آخر مجموعه ناتالیا تنا ایفا می‌کند.

💡 در اولین حضورش در کتاب «محفل ققنوس»، به عنوان یکی از اعضای محفل ظاهر شد.

💡 ز شیرینی سرشک شمع نقل انجمن گردد به هر محفل که آید در سخن لعل شکربارت

💡 محفلم را از صفا امشب منور داشت می تا سحرگه شمع بزمم شعلهٔ ادراک بود