حاس

لغت نامه دهخدا

حاس. [ حاس س ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حس. حس کننده. دریابنده. آنکه حس کند. مقابل محسوس: دیگر فضیلت حاس بر حس در این باب آن است که حاس هر صورت که حس بدو رساند نگاه تواند داشت و تواند گرفت و حس آن را فراموش کند.( کشف المحجوب سیستانی، جستار پنجم از مقالت سیم ).
حاس. ( ع اِ ) نام مرغی است. ( مهذب الاسماء ).
حاس. ( اِخ ) موضعی است در سرزمین معرة. ابن ابی حصینة گوید:
و زمان لهو بالمعرّة مونق
بشیاتها و بجانبی هرماسها
ایام قلت لذی المودّة سقّنی
من خندریس حناکها او حاسها.( معجم البلدان ).

فرهنگ معین

(سّ ) [ ع. ] (اِفا. ) حس کننده. مق. محسوس.

فرهنگ عمید

حس کننده، دریابنده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) حس کننده مقابل محسوس.
موضعی است در سرزمین معره

دانشنامه عمومی

حاس ( به عربی: حاس ) یک روستا در سوریه است که در استان ادلب واقع شده است. حاس ۹٬۵۹۵ نفر جمعیت دارد و ۶۳۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

جمله سازی با حاس

💡 ای چو گل در باغ دین خشبوی و نورانی جمال لفظ تو چون حاسدت بشنید شد چون لاله لال

💡 زانکه هر امروز اقبال تو از دی بهترست حاسدان از بیم امروز تو بی فردا شدند

💡 بر غم حاسد و بد خواه پیش دشمن و دوست چو صبح چند زنم خندهای خون آلود

💡 هفتم: آن که از موی سر در محاسن افزاید، و زلف از بنا گوش فرو گذارد، زیادت از آن که عادت اهل صلاح است.

💡 ) قابل انجام می‌باشند. تعداد کل روش‌های انجام این دو کار با هم را محاسبه نمایید.

💡 همچنین حداقل زمان مورد نیاز بافت برای خارج ساختن گاز از خون را محاسبه و رشد حباب‌های ساکت را به حداقل می‌رساند.

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز