حادث. [ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حدوث. نو. تازه. نوشده. نوشونده. ( مهذب الاسماء ). نوآورده. ج، حوادِث. ( تاج العروس ). || ( اصطلاح فلسفه ) مُحدَث، مقابل قدیم. آنکه آغاز دارد. || جرجانی در تعریفات آرد: الحادث مایکون مسبوقا بالعدم و یسمی حدوثا زمانیا و قد یعبرعن الحدوث بالحاجة الی الغیر ویسمی حدوثا ذاتیا. || حدیث کننده. ج، حادثین. حادثون. حدّاث. ( مهذب الاسماء ). حوادث. ( تاج العروس ).
حادث. [ دِ ] ( اِخ ) نام موضعی است بساحل دریای یمن.
(دِ ) [ ع. ] (اِفا. ) تازه، نو.
تازه پدیدآمده.
* حادث شدن: (مصدر لازم )
۱. رخ دادن، روی دادن، اتفاق افتادن.
۲. پیدا شدن، پدید آمدن.
تازه، نو، نوشونده، آنچه تازه پدید آمده، ضدقدیم
( اسم ) آنچه نو پدید آمده تازه نو مقابل قدیم. توضیح حادث در فلسفه بر دو معنی اطلاق شده: الف - وجود چیزی بعد از عدم آن بنحو بعدیت زمانی که حادث بحدوث زمانی نامند در مقابل قدیم زمانی. ب- نیازمند بغیر و علت که آنرا حادث بحدوث ذاتی نامند مقابل قدیم ذاتی که ذات حق باشد ( شرح حکمه العین ۸۹ فرع. ) یا حادث و قدیم. ۱ - نو و کهنه. ۲- موجودی که نبود و بود شد و موجودی که از آعاز بوده و هست و خواهد بود.
نام موضعی است بساحل دریای یمن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ایدل غافل بدان کاحوال عالم هیچ نیست پیش زخم حادثات دهر مرهم هیچ نیست
💡 همیشه تا که درین غمسرای حادثه زای بود ز سیر مه و مهر گردش مه و سال
💡 حادثه طبق ماده ۵۹ قانون بر دو نوع تقسیم شدهاست: ۱- حادثه ناشی از کار ۲- حادثه غیر ناشی از کار
💡 صائب ز سیل حادثه از جا نمی رویم ما پای خود چو کوه به دامان کشیده ایم
💡 از دست دیو حادثه در تو گریخت دین یعنی شهاب دین توئی اندوه دین خوری