لغت نامه دهخدا
جویش. [ ج ُ وَ ش ِ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر جوشن. رجوع به جوشن شود.
جویش. [ ج ُ وَ ش ِ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر جوشن. رجوع به جوشن شود.
مصغر جوشن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا تو از بالا فرو آیی به زور آب جویش برده باشد تا به دور
💡 نه در بالا نه در پست است و جمعی به جستجویش از بالا و از پست
💡 خوش علم شریفی است نکو می جویش این علم وی است رو از او می جویش
💡 دل گم کرده می جستم میان خاک کوی او به خنده گفت چون خسرو نخواهی یافت، می جویش
💡 زبان شکر بود سبزه دل جویش دلی که از نگه گرم، آب گردیده است