کلمه جنبیدن در زبان فارسی از دسته فعلهای حرکتی به شمار میآید و به معنای حرکت کردن، تکان خوردن یا جابهجا شدن است. این واژه از پارسی میانه jumbidan گرفته شده است و ماده ماضی آن jumbid است. این واژه ترکیبی از ماده مضارع و پسوند id- میباشد. ماده مضارع -jumb نیز از زبان ایرانی باستان -yum به معنای حرکت کردن و جنبیدن نشأت گرفته است. حرکت یا جنبش در علم فیزیک به معنای تغییر مکان یک جسم در طول زمان است. این تغییر مکان نسبت به ناظر صورت میگیرد و به همین دلیل حرکت یک پدیده نسبی به شمار میآید. در فیزیک، حرکت ناشی از نیرو بوده و با مفاهیمی چون سرعت، شتاب، جابجایی و زمان ارتباط دارد. طبق قانون اول نیوتن، سرعت یک جسم تنها زمانی تغییر میکند که نیروی جدیدی به آن اعمال شود؛ این پدیده به عنوان لَختی شناخته میشود.
جنبیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. به لرزه درآمدن.
فرهنگ فارسی
جملاتی از کلمه جنبیدن
اهل غیرت را نمی باشد زبان عرض حال نبض این بیمار، جنبیدن نمی داند که چیست
از جا بجنبد لشکری کز فتنه عالم پرشود گر غمزه را فرمان دهد جنبیدن مژگان تو